مجله اینترنتی ایما » سرگرمی » حکایت کنترل خشم

حکایت کنترل خشم

کنترل خشم

 

یکی از پسران هارون الرشید (پنجمین خلیفه عباسی) در حالی که بسیار خشمگین بود

نزد پدر آمد و گفت: (فلان سرهنگ زاده به مادرم دشنام داد.)

هارون، بزرگان دولت را احضار کرد و به آنها گفت: (جزای چنین شخصی که فحش ناموسی داده است چیست؟)

یکی گفت: جزایش، اعدام است. دیگری گفت: جزایش بریدن زبانش است.

سومی گفت: جزایش مصادره اموال او به عنوان تاوان است.

چهارمی گفت: جزایش تبعید است. هارون به پسرش رو کرد و گفت:

ای پسر! بزرگواری آن است که او را عفو کنی و اگر نمی توانی،

تو نیز مادر او را دشنام بده، ولی نه آنقدر که انتقام از حد بگذرد،

آنگاه ظلم از طرف ما باشد و ادعا از جانب او:

نه مرد است آن به نزدیک خردمند        که با پیل دمان پیکار جوید
بلی مرد آنکس است از روی محقیق        که چون خشم آیدش باطل نگوید

باز نشر مطالب مجله اینترنتی ایما تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد .